·     در عشق، رشك و حسد نيست. حقيقت توانگري بخش هم اكنون آزادم مي كند.

·     زندگي و درآمد نمي تواند محدود باشد. خداي درونم هم اكنون مرا از هرگونه محدوديت مي رهاند. هم اكنون در ذهنم دولتمندم و توانگري ام متجلي مي شود.

·     عشق بخشاينده خدا هم اكنون مرا از همه اشتباهات مالي گذشته و اكنون مي رهاند. من در نهايت فرزانگي و آزادگي و شهامت، با آينده روبرو مي شوم.

·    اكنون چيزهاي پوسيده و اوضاع و شرايط كهنه و روابط فرسوده را رها مي كنم. اكنون نظم الهي در من و جهانم استقرار مي يابد و پايدار مي ماند.

·     من از نظم الهي سرشارم. من اكنون در نظم متعالي قرار دارم.

·     هر دم و بازدم زندگي ام سرشار از نظم الهي است. من آرام و متوازنم: لبريز از آرامش و تعادل.

·     خداي درونم اكنون مرا از هر چيز و هر كسي كه ديگر جزعي از طرح الهي زندگي ام نيست مي رهاند. اكنون هر چيز و هر كس كه ديگر جزعي از طرح الهي زندگي ام نيست مرا رها مي كند. خداي درونم هم اكنون طرح الهي زندگي ام را آشكار و شكوفا مي سازد.